جاده‌ آویشن

دفتر مشق محمد درودگری

دو قدم مانده به رفتن


خواب مردابی من با نفس چلچله‌ها، آلوده،
و نگاهم بر ماه
تا که کمر راست کند چند شب سرد
و غزل‌خوان
دوان
تا صحرا
که مگر
که مگر لاجرم از درد، از صبر
زبان باز کند من
من سرگشته، منِ خو کرده به بی‌تابیِ خواب
و سخن ساز کنم تا قد افراشته‌ی یک خورشید

 ای صاحب تصمیم
سلام
ای حضرت خورشید!
سلام
ای به دل آتش جاوید!
سلام

 

بهار نود

   + محمد درودگری ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ٢٩ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()