جاده‌ آویشن

دفتر مشق محمد درودگری

چاوشی

‫به قطار ِ شب تکیه داده‌ام‬
و این واگن‌ها‬
‫جای تو
برایم مادری می‌کنند‬
‫شانه‌هایم می‌لرزد‬
‫خواب اما‬
‫نمی‌آید که نمی‌آید‬

چرخها و ریل‌ها
‫هم نوا با هم‬
‫قصه‌ی خاموش شدن ِ یک به یک ِ خانه‌ها را
 برایم نجوا می‌کنند‬
‫امان که این قصه هم
 برای خوابیدن نیست‬

‫داستان ِ دوباره شمردن است
‫و این بار شمارش اهل آسمان، نه‬
‫شمارش آبادی به آبادی
ترانه‌ی رفتن است و 
‫مردمان، نفر به نفر

‫چشم فرو بستن ِ دوباره هم بی ثمر است‬
‫پشت پلکهای من‬
‫پر از برگهای ِ گریزان است‬
‫در جدال بودن و پاییز‬

   + محمد درودگری ; ٢:۳٧ ‎ق.ظ ; ٢٤ شهریور ۱۳٩۱
comment نظرات ()