جاده‌ آویشن

دفتر مشق محمد درودگری

در تدارک صبح ...

یکی دو ساعت بعد می‌رسی از راه

می‌دانم

سر ساعت... اول وقت

چنان مبادی آداب که هیچ منجمی 

خجل نشود در نگاه ره‌گذران

 

می‌شود به انتظار  نبود

می‌شود رفت به خوابهای اجباری

یکی دو قرص مجرب

یک خواب ِ نسبتاً آرام

می‌شود همچنان نشست

می‌شود چنین و چنان ...

دست ِ کم برای تو فرقی ندارد

هیچ فرق

هیچ

 

به جستجوی نور بنشینم

یا به ظلمت شب خیره

تو را تقدیر

طلوعی مقرر و آخر

یک غروب ِ مقدر

....

   + محمد درودگری ; ٤:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱٤ آبان ۱۳٩۱
comment نظرات ()