جاده‌ آویشن

دفتر مشق محمد درودگری

بغض ِ منجمد

پنجره‌ را باز می‌کنم

برف باریده

ردپایت میگوید: رفته‌ای

از خانه تا نهایت کوچه

 

ممنون هوای ابری ِ صبح

و حضرت خورشید

که در خیال من‌ طلوع نکرده

 

 این فرصت را دارم

 رشته‌ای از شاخ‌های قاصدک را بگیرم 

 نهایت کوچه را

در ادامه‌ات بدوم.

   + محمد درودگری ; ۳:٥٤ ‎ق.ظ ; ٢٠ آبان ۱۳٩۱
comment نظرات ()