جاده‌ آویشن

دفتر مشق محمد درودگری

ایستگاه

بلیط رفت ُبرگشت گرفتیم

او رفت

من برگشت

 

 

محمد درودگری

   + محمد درودگری ; ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱٧ امرداد ۱۳٩٥
comment نظرات ()

زمستان نزدیک است

تنهایی‌ام کودک ِ گل‌فروشی‌ست

که از صبح پنج‌شنبه‌

به این فکر می‌کند که

روزی آن‌قدر گل می‌فروشد که

با بزرگ‌ترین ماشینش به بهشت‌زهرا برود

و آنقدر ول‌خرجی می‌کند که

همه‌ی قبرها گل‌خانه شوند

و همه‌ی گل‌فروش‌ها خانه‌دار

 

تنهایی‌ام

شب‌های جمعه

هر وقت که دلش خواست به خانه بر می‌گردد.

 

 

- محمد درودگری 

   + محمد درودگری ; ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ٢٥ مهر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

1139

من که سامان دارم

سایه‌ام را بگو

که پابست ِ سرگردانی‌ست

   + محمد درودگری ; ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱٩ مهر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

بودن

جایی برای رفتن نیست

مرگ

ما را

به خانه برمی‌گرداند.

 

 

 

محمد درودگری

   + محمد درودگری ; ٩:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱٤ مهر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

1131

گاه می‌وزد

       بیشتر می‌ایستد

بیشتر می‌دوم

            گاه می‌ایستم

جایی را نشان‌مان بدهید

                                 برسیم

   + محمد درودگری ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; ٢۳ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

دریغ ِ عمر

فلسفه زندگی بشر     کار است

فلسفه کار بشر          حقوق است

فلسفه حقوق بشر     هزینه‌های احتمالی و پرداخت‌های جاری

...

از تو ممنونم ای شعر!

وقتی فلسفه‌ی خاصی ندارم

هم کلام منی

 

محمد درودگری

   + محمد درودگری ; ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ٢۱ امرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()

1049

راه نداری به آب‌های آزاد

              آب‌های شور

راهی نداری به زادگاهت

در این برکه تنها می‌توانی خلافِ جریان عقربه‌ها شنا کنی

ماهیِ ماجراجو

   + محمد درودگری ; ۳:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱٥ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

به بیژن نجدی

میان آن همه صبح

میان این‌همه برگ و سبز

دلم

ظهر همان یک‌شنبه است

   + محمد درودگری ; ۸:٤٠ ‎ق.ظ ; ٢۸ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

925

کاش

زمین خمیازه‌ای می‌کشید

درست زیر پای ِ من

   + محمد درودگری ; ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ٢۳ اسفند ۱۳٩٢
comment نظرات ()

863

بر عبث می‌گذرد 

عمر ِ تباه

   + محمد درودگری ; ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ٥ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

اعلان - دو

سنجابم کرده‌ای باید این تیله‌ها

با هر نسیم ِ سرکشی

به زمستان فکر می‌کنم

   + محمد درودگری ; ٤:۳٢ ‎ق.ظ ; ٢٤ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

803

مورچه

پشه

جمله‌ی حشرات

چه و چه

حتی باد

به کوی تو را دارند

جز ...

   + محمد درودگری ; ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۱ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

آوار - دو

به شهر که رسیدم پاییز بود و

داستان برگ‌های تف دیده

ساحل هم 

گورستان صدف‌های از هم بریده

 

ترسیدم به کوه پناه ببرم

صخره‌ها جاری شده باشند

با باران ِ داغ دیده

   + محمد درودگری ; ۸:٢٩ ‎ق.ظ ; ٢ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

روایت - دو

سهمی از شب را زیر سر داری

او از راه می‌رسد

تو نمی‌رسی

 

چون خواب بر چشمان ِ منی

نمی‌آیی

 

ماهی

پشت آن پنجره

چهاردهمین شب را غایبی

   + محمد درودگری ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

وضعیت ایستگاهی - سه

ایستگاه که باشی

می‌آیند و می‌روند

مسافران ِ خسته از همراهی

   + محمد درودگری ; ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

وضعیت ایستگاهی - دو

بر هر نیمکتی 

«من»ی نشسته است و

«تو»ی رفته 

   + محمد درودگری ; ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

759

مثل ِ یک مرغ خانگی

بال دارم و 

حکمتش نمی‌دانم

   + محمد درودگری ; ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

731

ارباب رجوعی باشم و تو مسئول مربوطه، به نحوی روند پرونده پیچیده شود که

 

هی امروز بروم

فردا بیاییم.

   + محمد درودگری ; ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ٢٧ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()