جاده‌ آویشن

دفتر مشق محمد درودگری

18*30

آن خیابان به متر کردن نیاز نداشت

از نقطه‌ی «فعلا تا بعد...»

تا محل توقف تاکسی

هجده موزایک فاصله بود

   + محمد درودگری ; ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; ٢ امرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()

مخاطرات ِ خاطرات

شانه‌هایم را مرور می‌کنم

و بعد شقیقه‌ام

و بعد ...

نفرین می‌کنم سرانگشتان ِ کشیده‌ات را

که هر کجای تنم قدم گذاشت

ویرانش کرد

   + محمد درودگری ; ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; ۳٠ تیر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

1114

پل‌ها ضرب‌المثل جالبی دارند

کسی را که می‌بینند می‌آید

زمزمه می‌کنند زیر لب:

«این نیز بگذرد»

   + محمد درودگری ; ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; ٢٥ تیر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

1111

باید به موقع

                    رفت

مثل سرما -که تو دوستش داری-

ماندنش

به نفع شکوفه‌ها نیست

   + محمد درودگری ; ٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۸ تیر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

تصویر ارسالی

نه

آن فقط تصویر ِ یک دیوار ِ خالی نبود

من

بعد از چکاندن دگمه‌ی دوربین

رفتم و به آن تکیه دادم

مثل تو

که از بعد از ناامیدی من

مهربان شدی.

   + محمد درودگری ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ٢۳ خرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()

1066

آمدم بنویسم "بهار..."

رفته بودی

   + محمد درودگری ; ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱٤ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()

مادرانه - سه

دیگر لبم

به گردِ پایت هم

نمی‌رسد.

   + محمد درودگری ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; ٢ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

هنگامه‌ی هیاهو

اولین نسیم و سرد

سر می‌چرخاند به گرمسیر

گوزن کهن‌سال

   + محمد درودگری ; ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱٩ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

987

ایستاده‌ام

صحیح و سالم و پا برجا

مثل ِ یک پل ِ پشت سر مانده

   + محمد درودگری ; ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱٦ خرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()

847

از این قاصدک‌ها نباش

که تا میانه‌ی کوچه نرفته‌اند

باز می‌گردند

تو از پرچین‌ها بگذر

و تا گذر از آب‌راه ِ‌های مرزی

ایستادگی کن

 

از میانه‌ی راه برگشتن

نه ماندن است

نه رفتن

   + محمد درودگری ; ٥:٥٠ ‎ق.ظ ; ٢٤ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

833

نبودی

جمله‌ها آمدند و رفتند.

   + محمد درودگری ; ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱٤ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

تقدیر - یک

آغاز بهار را برای هجرت انتخاب کردی

که نه بهانه‌ای در سرزنش زمستان داشته باشم

نه ایده‌ای در دختان خزاب گرفته بیابم

جهان ِ سراسر شکوفه را چگونه بنالم؟

   + محمد درودگری ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

تقلید - یک

چمدانم را برمی‌دارم

 

نه اینکه قصد سفر داشته باشم، هآ، نه!

تقلید تو می‌کنم

   + محمد درودگری ; ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ٥ مهر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

مثل باد ... - یک

بی خبری

پشت بی خبری

 

شکل در زدنت را

دارد از خاطر می‌برد اتاق

   + محمد درودگری ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ٢٤ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

791

کسی حرفی نزده بود

خودش با پاروی خودش رفت

قایق ِ معلق ِ آفتاب دیده

   + محمد درودگری ; ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; ٢ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

انسان به انسان - دو

تصمیم خطرناکی گرفتی

که مرا با این‌همه واژه‌ آتش‌زا

تنها گذاشتی

 

از کجا معلوم

که "تنهایی پر هیاهو" را کنار ِ "آهسته وحشی می‌شوم" نگذارم

و وقتی تو از راه می‌رسی

"رام کننده"ای پیدا کنی

در این انبار کاه؟

 

*آن‌ها نام ِ سه کتاب است.

   + محمد درودگری ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

روایت - یک

با آن انگشت

می‌توانستی مرا نشان دهی

راه را

می‌توانستی روی لب‌هایت بگذاری

عمود

بشوی خالق یک صلیب سرخ و صورتی

که هم تورا آرام کند

هم مرا خاموش

 

با یک انگشت

می‌شد هزار کار عاشقانه کرد

تو ماشه را چکاندی

   + محمد درودگری ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

وضعیت ایستگاهی - سه

ایستگاه که باشی

می‌آیند و می‌روند

مسافران ِ خسته از همراهی

   + محمد درودگری ; ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

وضعیت ایستگاهی - دو

بر هر نیمکتی 

«من»ی نشسته است و

«تو»ی رفته 

   + محمد درودگری ; ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

763

زمستان

از لحن ِ دستان تو آغاز شد،

ابتداء ِ خیابان بهار

   + محمد درودگری ; ٤:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

غایت - سه

به غایت نمی‌رسی

نهایت هر جاده

جاده دیگری است ...

   + محمد درودگری ; ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; ۳۱ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

غایت - یک

کاری به فروردین ندارم

که آغازش، آغاز ِ توست

و بیست و دومین روزش، روز من

 

حرفم با پانزدهمین روز «آوریل» است

 

من که به کوه پناه برده بودم

-کفشدوزکی هم شاهد است-

چرا آسمان را از ابرها تهی کردی؟

 

پ.ن: الیوت جایی می‌گوید: آوریل ستمگرترین ماه‌هاست.

   + محمد درودگری ; ٧:۱۱ ‎ق.ظ ; ٢٩ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

ایستگاه صادقیه - سه

گفتی دوستم بدار

راه ِ دوری نمی‎رود

ولی رفت

ولی رفتی

 

 

 

محمد درودگری

   + محمد درودگری ; ٥:٠٤ ‎ق.ظ ; ٢۸ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

735

به کلبه‌ام بازگردم

دوباره رد ِ حصیر بر تنم

این‌بار تنها

   + محمد درودگری ; ٤:٤٤ ‎ق.ظ ; ٢۸ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

733

آن قصه را باید تو می‌خواندی

که همه چیز را خوب تمام می‌کنی

   + محمد درودگری ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ٢٧ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

ایستگاه صادقیه - دو

آرام‌تر از آنکه آمده بودی 

برگرد

 

هر حرفی بزنی

بعداً علیه خودم استفاده خواهم کرد.

   + محمد درودگری ; ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ٢٧ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

723

حرف، حرف می‌آورد

کلمه، کلمه

با «یار، یار» گفتن

کسی از راه نمی‌رسد.

   + محمد درودگری ; ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; ٢۳ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

سفرنامه یاد - یک

حرف چمدان می‌زند

داستان‌های جاده‌ای می‌خواند

غروب را بیش از طلوع می‌ستاید

 

رفته است

حتی اگر در همین کوچه‌های شهر به جستجو باشد

   + محمد درودگری ; ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; ٧ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

رفتارشناسی - سه

پرنده می‌پرد

آب جریان می‌گیرد

دم در بازدم مسخ می‌شود

 

 

رفتن

امتداد ِ هستی ِ جهان

   + محمد درودگری ; ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ٦ اسفند ۱۳٩۱
comment نظرات ()

675

سنگ بزرگ برداشته‌ای

مسافر و این‌همه چمدان؟

 

 

 

 

محمد درودگری

   + محمد درودگری ; ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; ٥ اسفند ۱۳٩۱
comment نظرات ()