جاده‌ آویشن

دفتر مشق محمد درودگری

ایستگاه

بلیط رفت ُبرگشت گرفتیم

او رفت

من برگشت

 

 

محمد درودگری

   + محمد درودگری ; ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱٧ امرداد ۱۳٩٥
comment نظرات ()

نهال ِ برهنه

بهار تو بودی

زمستان تویی

منم درخت زود باور

   + محمد درودگری ; ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; ۳ دی ۱۳٩٤
comment نظرات ()

بازخوانی

وقتی تو نیستی

ثانیه‌ها برایم ناز می‌کنند.

 

محمد درودگری - پاییز 90

 

   + محمد درودگری ; ۸:٠٧ ‎ق.ظ ; ٢٦ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

لالا لالا ها - لالایی‌ها

و تو حتی

زبان ِ مادران اسپانیا را می‌توانستی

وقت‌هایی که بی‌اراده

می‌خزیدی

در مویرگ‌های هنزفری‌ام

و تا بلوغ بغضم

ترانه‌ات را تداوم می‌دادی

 

محمد درودگری

   + محمد درودگری ; ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۸ امرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()

بی‌خبری

راننده‌ی تاکسی بودم

صدای سوت قطار خوشحالم می‌کرد

اما شاعرم

انبوه مسافران تنها غمگینم می‌کند.

   + محمد درودگری ; ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۳ امرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()

راهی به رهایی

میلی مرا

به هم‌نشینی با می‌خوارگان نبود

شوقی مرا

به هم‌کلامی با راهبان نبود

با این وجود

گاه

ردّ از مسیرِ راه‌ رفتنِ راهبه‌ای می‌گرفتم و

گاهی به حرف‌های آوازه‌خوانی میان‌سال

می‌سپردم  گوش

 

هم می‌نوشتم از روز

هم می‌سُرودم از شب

 

بسانِ مسلک خورشید

که گاه این سوی بام بود و

گاهی آن سو

 

 

 

 

محمد درودگری - بیست و پنج آبان نود و سه

 

 

 

   + محمد درودگری ; ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; ٢٦ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

آب و شانه بر ایوان

دلم به حالِ مفهوم زمان می‌سوزد

وقت‌هایی که هوس می‎کنی

تقلایِ عقربه‌ها را به سُخره بگیری

وقت‌هایی که ایوان آب و شانه می‌کنی

و باد

کلمات را

از شانه‌هایت بلند می‌کند

و جهان

خیره می‌ماند

به سطرهایِ بی‌پایان

 

محمد درودگری

قسمتی از شعری بلندِ تاملات خانگی

   + محمد درودگری ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ٢٦ امرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()

1031

فرمان نمی‌برد

خر ِ سیر

شکمِ سیر

چشم ِ سیر

   + محمد درودگری ; ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; ٢۳ تیر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

اخبار

سر می‌چرخانی

باد سرگردان تو می‌ماند

   + محمد درودگری ; ٥:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱٩ خرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()

بی‌نا ای

ستارگان

که به خورشید هجمه می‌برند

                                  تو زیبایی

برف که می‌بارد بر آب‌های مجمد

برای مردم ساحل        تویی که زیبایی

هرچه دریا به سوی تو موج بزند

همه می‌دوند به دور نهایتاً

                 تنها تویی که می‌مانی

در شبی که ماه 

پریشان کند دریا را

تو همچنان ایستاده و

                        تابانی

برای منی که بر عرشه ایستاده‌ام

تو

          فانوس ِ دریایی

 

 

محمد درودگری - بهار 93

 

   + محمد درودگری ; ٧:۱٤ ‎ق.ظ ; ٤ اردیبهشت ۱۳٩۳
comment نظرات ()

آمال

دوست داشتم

بوته یاس ِ همسایه باشم

دیدنت را

به رخ شمشادها بکشم

   + محمد درودگری ; ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ٢٢ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

اوتانازی

مهربانی کافی نیست

باید بتوانی

بتوانی بگذری و بگذاری

پا روی خیلی چیزها

باید بتوانی برای همیشه‌ خلاصش کنی

 

نشانه رفتن به وسط پیشانی

و کشیدن ماشه

به سوی اسبی که کم آورده

   + محمد درودگری ; ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; ٢٦ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

893

این سلسله جبالِ دلتنگی

یک شب/ دو شب ندارد آقا

   + محمد درودگری ; ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱٧ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

885

در شمایل سوم شخصی بی‌خبر

می‌نگرم به تنم

 

این جسد بوسیده شده

   + محمد درودگری ; ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; ٢ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

875

                                آبشار

                گیسوان ِ رها شده‌ی کوهستان

 

 

   + محمد درودگری ; ۳:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۸ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

871

تنهایی ِ سرما را

تنها باور می‌کند

که می‌آید

   + محمد درودگری ; ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱٢ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

عجایب - سه

ای باغبان گریزپا!

چنان در جان گلدان رسوخ کرده‌ای

که شبیه تو برگ می‌زند

   + محمد درودگری ; ٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۱ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

869

از تعقیب پروانه مأیوسم

هم بال دارد

هم همراهی ِ باد

   + محمد درودگری ; ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱٠ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

عادات - سه

تو با نسیم رابطه داری

با هر نفس پنجره

فرو می‌ریزم

   + محمد درودگری ; ٢:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱٠ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

عادات - دو

به زبان سپرده‌ام

تکرارت نکند

از دست‌ها خواسته‌ام

مرورت نکنند

از الفبا هم

چند حرف کم کنند

به جایی بر نمی‌خورد

.

.

.

دل را خود چاره کن

به هر بهانه  برات می‌شود

   + محمد درودگری ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ٥ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

عادات - یک

هرچه به سنگ می‌خورد سرم

 

بیشتر می‌شود

سبک‌سریم

   + محمد درودگری ; ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; ٢ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

858

اینجا که هستی

زیبایی

رام

دل‌خواه

اینجا که پیچیده‌ای در استعاره‌ها

   + محمد درودگری ; ٤:۳٠ ‎ق.ظ ; ٢٩ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

847

از این قاصدک‌ها نباش

که تا میانه‌ی کوچه نرفته‌اند

باز می‌گردند

تو از پرچین‌ها بگذر

و تا گذر از آب‌راه ِ‌های مرزی

ایستادگی کن

 

از میانه‌ی راه برگشتن

نه ماندن است

نه رفتن

   + محمد درودگری ; ٥:٥٠ ‎ق.ظ ; ٢٤ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

تقدیر - سه

کلمات

جای خالی هیچ کس را پر نمی‌کنند.

   + محمد درودگری ; ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱٦ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

833

نبودی

جمله‌ها آمدند و رفتند.

   + محمد درودگری ; ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱٤ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

تقدیر - یک

آغاز بهار را برای هجرت انتخاب کردی

که نه بهانه‌ای در سرزنش زمستان داشته باشم

نه ایده‌ای در دختان خزاب گرفته بیابم

جهان ِ سراسر شکوفه را چگونه بنالم؟

   + محمد درودگری ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

831

وقت‌هایی که بارانی

راضیم از این‌که پنجره‌ام

...

   + محمد درودگری ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱٤ مهر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

تقلید - یک

چمدانم را برمی‌دارم

 

نه اینکه قصد سفر داشته باشم، هآ، نه!

تقلید تو می‌کنم

   + محمد درودگری ; ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ٥ مهر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

829

از راه ِ رفته‌ات

واژه‌ای یافته‌ام

می‌خواهم برایش غزل بدوزم.

   + محمد درودگری ; ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; ٢٦ شهریور ۱۳٩٢
comment نظرات ()

اعجاز - سه

اینجا شهریور است

و درختان تمام برگ، در انتظار مهر

   + محمد درودگری ; ۸:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱٥ شهریور ۱۳٩٢
comment نظرات ()

مثل باد ... - سه

از هر دری سخنی

از این شاخه

به شاخسار ِ دیگری

 

نیستی و هست‌تری

   + محمد درودگری ; ۳:٠۳ ‎ق.ظ ; ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

مثل باد ... - دو

در ذهنم پیچیده‌ای

 

مثل باد که پرده را

می‌نوازد و

هیچ

   + محمد درودگری ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; ٢٦ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

813

دانه‌ای که کاشتی در سینه‌‌ی زمین

جوانه‌ای شد بر تارک ِ این سرزمین

 

کودکان ِ آینده را می‌نگرم

بر دستان ِ نهال ِ سبز

تاب می‌خورند

بی آنکه رنجی از گذشته را به خاطر آورند.

   + محمد درودگری ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; ٢٦ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

811

ملت شریف

بدینوسیله از همه دوستان و آشنایان و وابستگان که تاکنون سالروز تولد "جاده آویشن" را تبریک گفته و نگفته اند تشکر کرده، برای تک تک آنان از خداوند متعال اجر وافر خواهانم.

و از همه عزیزانی که به هرطریق به "جاده آویشن" نظر دارند می‌خواهم نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را از بنده حقیر دریغ نفرمایند.

 

و من الله التوفیق

   + محمد درودگری ; ۱:۳٧ ‎ق.ظ ; ٢٤ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

طرحی برای آرامش نیمی از جهان - دو

مثل آن تکه ابر باشد

سرنوشت ِ آروزهایم

به دریا ببارم و

هیچ

   + محمد درودگری ; ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۱ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

777

 

به خودش پناه می‌برد

با هر بهانه‌ای،

لاک بر شانه‌ دارد و آغوش پایدار.

   + محمد درودگری ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

773

درخت بودم

سر راهت سبز می‌شدم

سر به راه

   + محمد درودگری ; ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

وضعیت ایستگاهی - دو

بر هر نیمکتی 

«من»ی نشسته است و

«تو»ی رفته 

   + محمد درودگری ; ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

771

از سطری

به سطر دیگر واگذارت می‌کنم

 

مثل وقتهایی

که مجبورم خودم را به تعویق بیندازم

 

تو

رهایی

میان سطرها،

من اما، میان ستور

 

   + محمد درودگری ; ۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

769

چرا تنها من عذاب بکشم؟

-حالا که دارم غرق می‌شوم آنها را هم به زیر آب می‌کشم-

 

روی برگه‌های کاهی می‌نویسم "درخت"

خاطره‌ی گذشته پیرشان کند.

   + محمد درودگری ; ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

ثانیه‌های مشرف به شنبه - دو

می‌زند به سرم

دیوارها را خاکستری کنم

موکت‌ها را کبود رنگ

با یک لامپ ِ کم مصرف ِ آویزان ...

 

شهر که این‌گونه نشد

اتاق را آن‌گونه کنم

   + محمد درودگری ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

765

چشم نمی‌بیند

ولی می‌خورد

حسرت

   + محمد درودگری ; ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

763

زمستان

از لحن ِ دستان تو آغاز شد،

ابتداء ِ خیابان بهار

   + محمد درودگری ; ٤:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

761

انتخاب خودت بود

خواستی و درخت شدی

 

می‌توانستی برای خودت 

تبر باشی

خیال آسوده

لمیده بر ایوان

   + محمد درودگری ; ۱:۳۸ ‎ق.ظ ; ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

انجماد - دو

هزار و یک

هزار و دو

هزار و سه

..

جمله‌ها خسته نکنم

خبری نیست

دارم قرص‌های خواب را می‌شمارم

   + محمد درودگری ; ۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

759

مثل ِ یک مرغ خانگی

بال دارم و 

حکمتش نمی‌دانم

   + محمد درودگری ; ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

انجماد - یک

می‌خندی

نظر کرده‌ام

بغض که می‌کنی 

نفرین شده‌ام

 

فاتحه‌ای بخوان به قبر ِ خود برگردم

   + محمد درودگری ; ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

753

 سیاره‌ای دور افتاده باشد

قدری لوازم ضروری

نه بو

نه طعم

نه رنگ

نه کلمه

.

مثل همین اتاق

فقط کسی بی‌هوا صدایت نکند.

   + محمد درودگری ; ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

صبح؛ اما بی‌طلوع - دو

بهانه‌ات را می‌گیرم

حرف‌هایم را درون تنگی می‌ریزم

یک هفته نشده

می‌آیند روی آب

   + محمد درودگری ; ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

صبح؛ اما بی‌طلوع - یک

بخواهی و نیایید

بخواهی و نشود

بخواهی و نگذارند

بخوابی

   + محمد درودگری ; ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

بدرقه - سه

من می‌نویسم «شب»

تو این‌بار آهسته نخوان و

آرام عبور نکن

بلندتر زمزمه کن نامش را

این شبها

کسی خواب نیست

   + محمد درودگری ; ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

بدرقه - دو

از پنجره‌ای که تو گذشتی

نمی‌توان گذشت.

   + محمد درودگری ; ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; ٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

غایت - سه

به غایت نمی‌رسی

نهایت هر جاده

جاده دیگری است ...

   + محمد درودگری ; ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; ۳۱ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

غایت - دو

تجربه تازه‌ای است

نباشی و

بیش از همیشه ببینمت

   + محمد درودگری ; ٧:٥٩ ‎ق.ظ ; ۳٠ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

739

اینکه زودتر از همیشه بخوابی

راه فرار خوبی نسیت.

 

مرور خاطرات

یا به خواب‌ها رسوخ می‌کند

یا به هوشیاری ِصبح ِ سحر

.

از آنکه حک شده نامش به دیواره‌های خیال

گریزی نیست.

   + محمد درودگری ; ٧:٤۸ ‎ق.ظ ; ۳٠ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

غایت - یک

کاری به فروردین ندارم

که آغازش، آغاز ِ توست

و بیست و دومین روزش، روز من

 

حرفم با پانزدهمین روز «آوریل» است

 

من که به کوه پناه برده بودم

-کفشدوزکی هم شاهد است-

چرا آسمان را از ابرها تهی کردی؟

 

پ.ن: الیوت جایی می‌گوید: آوریل ستمگرترین ماه‌هاست.

   + محمد درودگری ; ٧:۱۱ ‎ق.ظ ; ٢٩ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

ایستگاه صادقیه - سه

گفتی دوستم بدار

راه ِ دوری نمی‎رود

ولی رفت

ولی رفتی

 

 

 

محمد درودگری

   + محمد درودگری ; ٥:٠٤ ‎ق.ظ ; ٢۸ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

735

به کلبه‌ام بازگردم

دوباره رد ِ حصیر بر تنم

این‌بار تنها

   + محمد درودگری ; ٤:٤٤ ‎ق.ظ ; ٢۸ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

733

آن قصه را باید تو می‌خواندی

که همه چیز را خوب تمام می‌کنی

   + محمد درودگری ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ٢٧ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

مشبهات - دو

مثل یک نامه‌ی عاشقانه‌ای

جایی پنهانت کرده‌ام

که نمی‌دانم.

   + محمد درودگری ; ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ٢٧ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

731

ارباب رجوعی باشم و تو مسئول مربوطه، به نحوی روند پرونده پیچیده شود که

 

هی امروز بروم

فردا بیاییم.

   + محمد درودگری ; ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ٢٧ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

ایستگاه صادقیه - دو

آرام‌تر از آنکه آمده بودی 

برگرد

 

هر حرفی بزنی

بعداً علیه خودم استفاده خواهم کرد.

   + محمد درودگری ; ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ٢٧ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

729

غباری از گُرده‌ی اسبی

برنخواهد خواست

مگر به تبانی ِ یال و باد

   + محمد درودگری ; ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; ٢٧ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()

ایستگاه صادقیه - یک

بلیط رفت و برگشت گرفتیم

او؛ رفت

من؛ برگشت

 

 

 

 

محمد درودگری

   + محمد درودگری ; ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; ٢٦ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()